تبليغاتX
اخلاق و رفتار اسلامی


اخلاق و رفتار اسلامی
رذایل و فضایل اخلاقی از نظر اسلام (قرآن و اهل بیت)_تهذيب نفس_علم و عمل
 

 

  بی نهایت عشق  
بی نهایت عشق

روایت است كه سیاهی را نزد شاه مردان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آوردند كه دزدی كرده بود حضرت به او فرمود: ای اسود! تو دزدی ؟ گفت : آری یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود: آیا قیمت آنچه دزدیدی به یك دانگ و نیم زر می رسد؟ گفت : بله یا امیرالمؤمنین ! حضرت فرمود: یك بار دیگر از تو بپرسم ، اگر اعتراف آوردی دست ترا ببرم . گفت : چنان كن یا امیرالمؤمنین ! حضرت بار دیگر از وی بپرسید و او اعتراف آورد. امیرالمؤمنین علیه السلام دست راستش را ببرید. آن سیاه، دست بریده را در دست چپ گرفت و بیرون رفت . خون از دستش می چكید. ابن كرار به وی رسید، گفت : یا اسود! دست تو را كه برید؟ گفت : امیرالمؤمنین ، پیشرو سفیدرویان و سفید دستان و مولای من و مولای جمله مخلوقات و وصی بهترین پیغمبران . ابن كرار گفت : او دست تو را بریده است و تو مدح و ثنای او می گویی ؟ گفت : چگونه نگویم كه دوستی او با گوشت و پوست و خون من آمیخته است . وی دست من را به حق برید، نه به باطل . ابن كرار پیش امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و آنچه شنیده بود باز گفت ، امیرالمؤمنین علیه السلام گفت : ما را دوستانی باشند كه اگر به ناخن پاره پاره شان كنیم ، جز در دوستی نیفزاید و دشمنانی نیز باشند كه اگر عسل در گلویشان كنیم ، جز دشمنی نیفزاید. امیرالمؤمنین علیه السلام ، فرزندش حسن علیه السلام را فرمود كه آن سیاه را باز آورد. حضرت فرمود : ای اسود! من دست تو را بریدم ، تو مدح و ثنای من کردی! مرد سیاه گفت: من كه باشم كه ثنای تو كنم . حضرت دست او بر جای خود نهاد و ردای مبارك خود بر وی افكند و دعایی بر آنجا خواند، در همان حال دست وی درست شد، چنانكه گویی هرگز نبریده اند.
داستان عارفان/کاظم مقدم

لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388   ساعت 0:16 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  داستان قشنگ و پند آمیز : شیطان و نمازگذار  

داستان قشنگ و پند آمیز : شیطان و نمازگذار

این داستان 2 دقیقه هم خوندنش وقتتون رو نمیگیره بخونید عالیه

ردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388   ساعت 6:37 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  نشانه هاي ظهور  
نشانه هاي ظهور

در اين مقاله از برخي نشانه ها که پيش از ظهور حضرت قائم (ع) تحقق مي يابد ، سخن مي گوييم .
نشانه هائي همچون فراگير شدن فساد و ستم در تمام زمين و گسترش فحشا و گردنکشي و دگرگونيهاي آسماني و قحط شديد و جنگهاي خونين که دو سوم از ساکنان روي زمين را در کام خود فرو مي برد ، و ظهور کسي که دجال خوانده مي شود و مردم را به باطل دعوت مي کند و آنها نيز به گرد وي جمع مي شوند و بالاخره ادعاي بعضي که مي گويند او مصلح اکبر است و سپس ناکامي او در متحقق ساختن مدعايش . ما در ذکر اين نشانه ها به استناد رواياتي که از پيامبر گرامي و ائمه اطهار (ع) تکيه مي کنيم .

1. رسول خدا (ص) فرمود :
«مهدي اين امت از ماست ، هنگامي که هرج و مرج دنيا را فراگير و فتنه ها آشکار گردند و راهها نا امن شود و برخي از مردم بر برخي ديگر هجوم برند . پس بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچک بزرگ را احترام نکند در اين هنگام خداوند مهدي ما را مبعوث فرمايد . او نهمين کس از فرزندان حسين (ع) است . دژهاي ضلالت و دلهاي بي خبر را بگشايد ، در آخر الزمان به کار دين پردازد چنانکه من در اول الزمان بدان پرداختم ، زمين را از عدل و داد پر کند ، چنانکه از ظلم و بيداد پر شده باشد».

2. همچنين پيامبر گرامي در حديثي طولاني که آن را از امام علي (ع) نقل کرده است فرمود : «سپس ندايي برخيزد که از دور شنيده شود چنانکه از نزديک شنيده مي شود اين ندا رحمت است بر مومنان و عذاب است بر کافران . (امام گويد) : پرسيدم : اين ندا چيست؟ فرمود : سه نداست در ماه رجب نخستين آنها اين است : لعنت خدا بر ستمگران . و دومي اين است : نزديک شونده نزديک شد و سومي اين است : پيکر آشکاري را با طليعه خورشيد مي بينند (که مي گويد) : هان که فلاني مبعوث شد و نسب او را تا علي ذکر مي کند . هلاک ستمگران در اين روز است و در اين هنگام گشايش حاصل مي شود . عرض کردم : اي رسول خدا! پس از من چند امام خواهد بود ؟ فرمود (ع) : پس از حسين 9 امام که نهمين آنان قائم ايشان است».
ادامه مطلب ...

لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388   ساعت 0:12 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  اثر آیه الکرسی  
اثر آیه الکرسی


ابوبكر بن نوح می گوید: پدرم نقل كرد:
دوستی در نهروان داشتم كه یك روز برایم تعریف كرد كه من عادت داشتم هر شب آیه الكرسی را می خواندم و بر در دكان و مغازه ام می دمیدم و با خیال راحت به منزلم می رفتم . یك شب یادم رفت آیه الكرسی را به مغازه بخوانم ، و به خانه رفتم . وقت خواب یادم آمد، از همان جا خواندم و به طرف مغازه ام دمیدم . فردا صبح كه به مغازه آمدم و در باز كردم ، دیدم دزدی در مغازه آمده و هر چه در آنجا بوده جمع كرده ، بعد متوجّه مردی شدم كه در آنجا نشسته . گفتم : تو كه هستی و در اینجا چه كار داری ؟ گفت : داد نزن من چیزی از تو نبرده ام ، نگاه كن تمام متاع تو موجود است ، من اینها را بستم و همینكه خواستم بردارم وببرم در مغازه را پیدا نمی كردم ، تا اثاثها را زمین می گذاشتم در را نشان می كردم باز تا می خواستم ببرم دیوار می شد. خلاصه شب را تا صبح به این بلا بسر بردم تا اینكه تو در را باز كردی ، حالا اگر می توانی مرا عفو كن ، زیرا من توبه كردم و چیزی هم از تو نبرده ام . من هم دست از او برداشتم و خدا را شكر كردم .

داستانهايي از اذکار و ختوم و ادعيه مجرب/علي مير خلف زاده


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   ساعت 0:5 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  قدر نعمت  
قدر نعمت مرد مسنی به همراه پسر ٢٥ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢٥ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ٥ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند!

لینک ثابت | نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388   ساعت 0:11 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  شیطان در كمین است  
شیطان در كمین است


یكی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری چنین می گوید: در زمانی كه در نجف در محضر شیخ به تحصیل علوم اسلامی اشتغال داشتم یك شب شیطان را در خواب دیدم كه بندها و طنابهای متعدّدی در دست داشت . از شیطان پرسیدم : این بندها برای چیست ؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می افكنم و آنها را به سوی خویش می كشانم و به دام می اندازم . روز گذشته یكی از این طنابهای محكم را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه ای كه منزل شیخ در آنجا قرار دارد كشیدم ولی افسوس كه علیرغم تلاشهای زیادم شیخ از قید رها شد و رفت . وقتی از خواب بیدار شدم در تعبیر آن به فكر فرو رفتم . پیش خود گفتم : خوب است تعبیر این رؤ یا را از خود شیخ بپرسم . از این رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجرای خواب خود را تعریف كردم . شیخ فرمود: آن ملعون (شیطان) دیروز می خواست مرا فریب دهد ولی به لطف پروردگار از دامش گریختم . از این قرار كه دیروز من پولی نداشتم و اتّفاقاً چیزی در منزل لازم شد كه باید آنرا تهیّه می كردم . با خود گفتم : یك ریال از مال امام زمان (عج) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسیده است . آنرا به عنوان قرض برمی دارم و انشاءاللّه بعداً ادا می كنم . یك ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همین كه خواستم جنس مورد احتیاج را خریداری كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم این قرض را بعداً ادا كنم ؟ در همین اندیشه و تردید بودم كه ناگهان تصمیم قطعی گرفته و از خرید آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن یك ریال را سرجای خود گذاشتم

داستانهايي از علما/عليرضا حاتمي

لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388   ساعت 11:44 بعد از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  فقط 5 نشانه از 1200 نشانه‌ آخرالزمان باقي مانده  

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) گفت: طبق گفته اكثر محققان از يك هزار و 200 نشانه‌ آخرالزمان تنها پنج نشانه باقي مانده است.

اسماعيل شفيعي سروستاني دوشنبه شب در همايش آخرالزمان كه در دانشگاه بين‌المللي امام خميني (ره) برگزار شد، اظهار داشت: در شرايطي كه امروز همه مردم جهان به سر مي‌برند، هيچ سئوالي جدي‌تر از اين نيست كه آيا آخرالزماني كه همه ملل در هر گروه و مذهبي از آن مي گويند مصداقش امروز است.

http://96.0.54.242/tab/pics2/20091104648204348.jpgوي ادامه داد: با وجود اينكه گوش‌هاي زيادي در جهان براي شنيدن در خصوص اين موضوع آماده است ولي ما از آن زياد سخن نمي‌گوييم براي نمونه در دانشگاهي مانند دانشگاه بين‌المللي كه به نام امام خميني (ره) مزين است و در شهري مانند قزوين كه شهري با سابقه فرهنگي است و در نقطه مركزي ايران واقع شده است دو واحد درس اختياري در خصوص آخرالزمان، فرجام‌شناسي وجود ندارد.

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) اضافه كرد: اين جاي تعمل دارد كه چرا موضوعي كه در جهان امروز در رأس همه مباحث جدي است ذهن جوانترين گروه اجتماعي در اين جامعه درگير آن نيست و اين مبحث بزرگ است و چگونه چشم‌ها از روي موضوعي به اين مهمي و بزرگي چرخيده و متوجه آن نيست.



ادامه مطلب ...

لینک ثابت | نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388   ساعت 0:37 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  آموزه‏های اخلاقی در دعای حضرت مهدی(عج) (14)  
آموزه‏های اخلاقی در دعای حضرت مهدی(عج) (14)
 

در چهاردهمین فراز از دعای امام عصر(عج) چنین می‏خوانیم: «وَعَلَی الْمُتَعَلِّمین بالْجهْدِ و الرّغْبةِ؛ کوشش و شوق در راه تحصیل را به شاگردان کرامت فرما.»

در این فراز از دعا، سخن از دو ویژگی شاگردان ممتاز و برجسته به میان آمده که در عرصه تحصیل علم و کمال، پرتلاش شده و اشتیاق سرشاری به آموختن داشته باشند. شاگردی که شوق و تلاش به تحصیل و کسب علوم و فضایل نداشته باشد، هرگز به مقامات عالی علم و کمالات نخواهد رسید، چنان که در همه کارها، شوق و تلاش اثر به سزایی در رسیدن به مقامات و اهداف دارند. در مورد ویژگی اول اگر شوق و عشق به کاری نباشد، انسان نسبت به آن کار، دل سرد و دل زده است، و نمی‏تواند به توفیق عالی دست یابد، و اصولاً یکی از اصلی‏ترین ارکان توفیق عشق و شوق، و به عبارت دیگر ذوق است، از این رو استعداد سنجی و شناخت ذوق و شوق انسان در آنچه که دوست دارند، یکی از عوامل ترقّی و رشد شایسته است، و نقش مهمی در ترقّی انسان‏ها دارد. به هر حال آنان که از درس و بحث لذّت می‏برند، و با همه وجود مشتاق تحصیل و رشد هستند قطعاً به توفیقات عالی دست می‏یابند، ولی اگر چنین ذوق و شوقی در کار نباشد، در نیمه راه می‏مانند، و یا رشدشان بسیار کند و ناقص خواهد بود. با توجه به این که ویژگی دوم یعنی کوشش و تلاش نیز بستگی به عشق و شوق دارد.

بسیاری هستند که در مسیر راه خسته شده و با کمال افسردگی توقّف می‏کنند و یا به عقب بر می‏گردند، وقتی علت را از آنها می‏پرسی، در پاسخ می‏گویند ذوق و شوق این کار را ندارم، و یا شوق من در این راستا اندک است. بر همین اساس می‏توان گفت که برترین دعا برای شاگردان آن است که از درگاه الهی بخواهیم تا به آنها شوق و تلاش خستگی‏ناپذیر در راه تحصیل بدهد، که اگر خدای نکرده آنها از این دو موهبت محروم شوند، قطعاً به جایی نخواهند رسید.

تشویق اسلام به تحصیل و آموختن

فراز فوق در لباس دعا، انسان‏ها را به تحصیل علم و کمال، و شاگردی از محضر استاد و معلّم می‏ستاید، و از خدا می‏خواهد که شوق و تلاش را به شاگردان عطا فرماید. بنابراین تا شاگرد نباشیم، مشمول این دعای امام عصر(عج) نیستیم. در اسلام به تحصیل علم و کمال، و شاگرد شدن، و معلم شدن برای پرورش و آموزش شاگردان، اهمیت بسیار داده شده، و از آن بسیار تمجید و تشویق به عمل آمده است. قرآن می‏فرماید: «یرْفَعُ اللّه الَّذین آمنوا منْکُمْ و الّذینَ اوُتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛(1) خداوند کسانی را که ایمان آورده‏اند، و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیمی می‏بخشد.»

روشن است که کسی دارای علم می‏شود، که به تحصیل علم بپردازد و مدتی شاگرد و محصّل باشد، بنابراین چنین شاگردی، از نظر قرآن در جستجوی درجاتی عظیم از موهبت‏های الهی است. مقام تحصیل علم در درجه‏ای است که مطابق قرآن، خداوند به موسی (ع) که از پیامبران اولواالعزم است دستور می‏دهد برای شاگردی در محضر معلّمی (به نام خضر) سفر کند، و در نزد او به آموختن بپردازد. موسی(ع) مطابق دستور، به این سفر پر رنج تن می‏دهد و با یک نفر یار همسفر از مصر بیرون آمده، پس از پیمودن چند فرسخ به محل تلاقی دو دریا می‏رسند، حضرت خضر(ع) را در آنجا می‏بینند، موسی (ع) به محضر او رسیده و با کمال فروتنی به او می‏گوید: «... هَلْ اَتَّبِعُک علی انْ تُعلّمن ممّا عُلّمْت رُشْداً؛(2) آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟» از این عبارت استفاده می‏شود که موسی(ع) برای تحصیل و علم و شاگردی نمودن از محضر یک معلم، حاضر شده که از او پیروی کند و در همه جا دنبال او حرکت نماید، تا در پرتو آن، به مقام علم و کمال و صلاح دست یابد. آن معلم نیز مطابق آیات قرآن به او مشروط به این که صبر کند قول مساعد می‏دهد.(3)

رسول اکرم(ص) فرمود: «ما اسْترْذَلَ اللّهُ تعالی عَبْداً اِلّا حُرِّمَ الْعلْمُ؛(4) خداوند هیچ انسانی را مانند کسی که خداوند او را از تحصیل علم محروم نموده، کوچک و حقیر و خوار ننموده است.»

امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «اَلنّاسُ ثلاثَةٌ، فعالِمٌ رَبّانیٌ، و مُتَعَلّمٌ علی سبیل نَجاةٍ، و هَمَجٌ رعاعٌ...؛(5) مردم سه گروهند، اول علمای ربّانی و الهی، دوم دانش طلبان و شاگردان که در راستای نجات(در محضر استاد) دنبال تحصیل علم و کمال هستند. و سوم احمقان بی سرو پا ....»


ادامه مطلب ...

لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388   ساعت 0:9 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
  گره گشایی  
گره گشایی

صفوان در محضر امام صادق نشسته بود، ناگهان مردی از اهل مكه وارد مجلس شد و گرفتاریی كه برایش پیش آمده بود شرح داد، معلوم شد موضوع كرایه ای در كار است و كار به اشكال و بن بست كشیده است . امام به صفوان دستور داد:فورا حركت كن و برادر ایمانی خودت را در كارش مدد كن . صفوان حركت كرد و رفت و پس از توفیق در اصلاح كار و حل اشكال ، مراجعت كرد. امام سؤ ال كرد:چطور شد؟. خداوند اصلاح كرد.
بدانكه همین كار به ظاهر كوچك كه حاجتی از، كسی برآوردی و وقت كمی از تو گرفت ، از هفت شوط طواف دور كعبه محبوبتر و فاضلتر است . بعد امام صادق به گفته خود چنین ادامه داد:مردی گرفتاری داشت و آمد حضور امام حسن و از آن حضرت استمداد كرد. امام حسن بلافاصله كفشها را پوشیده و راه افتاد. در بین راه به حسین بن علی رسیدند در حالی كه مشغول نماز بود. امام حسن به آن مرد گفت :تو چطور از حسین غفلت كردی و پیش او نرفتی گفت :من اول خواستم پیش او بروم و از او در كارم كمك بخواهم ، ولی چون گفتند ایشان اعتكاف كرده اند و معذورند، خدمتشان نرفتم . امام حسن فرمود:اما اگر توفیق برآوردن حاجت تو برایش دست داده بود، از یك ماه اعتكاف برایش بهتر بود.


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388   ساعت 9:53 قبل از ظهر   | توسط:   جوينده حقيقت | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات مجاز می باشد!